خونش
ولم نکرده ولی هرروز ترس و لرز دارم که مبادا ولم کنه که مبادا از دست بدمش چون بیمارم هست
دلم برای چشم هاش یه ذره شده با اینکه دیروز دیدمش اما گفتم من ۵ دقیقه نمیتونم دوری شو تحمل کنم دلم میخواد شی ها پیشم باشه برام لالایی بخونه موهام رو ناز کنه و صدای نفس هاش رو بشنونم و بخوابم لوس نیستم کلا ولی خودمو براش لوس میکنم اونم میگه دخملم بزرگ شدی لوس بودن رو بذار کنار باید قوی بار بیای