خواهرم ساعت سه شب رفت تو حموم با تیغ سه بار کشید رو رگش رگشو زده ناله وار مامانمو صدا زد همه بیدار شدیم ایقد ازش خون رفته بود ک لباساش زیر خون همش لخته خون زنگ اورژانس زدیم اومد یه شال گذاشت روش مامانم فشار میداد شال پر خون تا الان بیمارستان بودم گقتن ساعت هشت دکتر بیاد عملش کنن برگشتم دیروز عصر خوابیدم ساعت چهار تا دوازده شب سرکار سه تا الانم بیمارستان بودم الان از فکر اون خوابم نمیبره😭😭😭
فقط شونزده سالشه ایقدم لاغره