نگم براااات 😂😂😂😂
من رفته بودم اداره پست کارمند اداره پست ازم خوشش اومد شمارمو گرفت
زنگ زد و معرفی کرد محترمانه صحبت کردم
گفت من یکی رو برا ازدواج میخوام و فلان دارم سرمایه ام اینقده و چلان دارم من گفتم خب رو هم رفته موقعیت خوبیه قیافه اش هم بد نبود
بعد گفت میخوام برم امام زاده عبدالله برات سوغاتی میخرم
آقا فرداش هی زنگ زننننگ بیا سوغاتی رو بهت بدم رفتم دیدمش یه دسبند زنگ زده سببببززززز😂😂😂
منم گفتم زشته ضایعش کنم تشکر کردم حالا گیر داده بود دستت کن
دستم کردم گفتم اگه میشه منو ببر دانشگاه هی گیر داد باید بریم بستی بخوریم بعد ببرمت هی گفت بیا بریم بستی مهمون من
آقا باورتون نمیشه منو برد اول یه شهره دیگه پیاده شد رفت سوپر مارکت دوتا بستنی لیوانی میهن خرید اونوموقع دونه ای ۵۰۰ بود😐😐😐😐
یعنی دیگه داشتم بالا میوردم😂😂😂😂 به زور خوردمش بستی رو
اومدم دم دانشگاه پیاده شدم دستبند رو همونجا در اوردم انداختم سطل آشغال و دیگه ام جواب این بشر رو ندادم😑😑😑