بچه ها من ۱۲ساله ازدواج کردم اومدم تهران، یه پسر۹ساله استثنایی دارم، همسرم وضع مالی متوسطی داره کم نمیزاره،کارمنده ، پارسال مارفتیم دکتر بما گف پسرمون دیگه خوب نمیشه و خدای نکرده ممکنه از دست بدیمش، ازونموقع شوهرم به گفته خودش شروع به مصرف شیشه کرده تاانرژی زیادی داشتباشه با بچه وقت بگذرونه و ... پسرم ازونوقت حالش بهتر شده هی خوب میشه هی بد میشه اینجوریه، حالا شوهرم شدیدا اعتیاد پیدا کرده و توهم میزنه وبمن انواع و اقسام تهمتارو زده، من به برادرش گفتم بردیمش دکتر دارو داد و جون بچمو قسم خورد که دیگه لب نمیزنه اما روز چهارم مارفتیم کلاس اومدیم دیدم شوهرم باز شاد و شنگول فهمیدم باز کشیده، به برادرش گفتم گفت نه باید بره ازمایش دیگه اونجا معلوم میشه، امروز باید میرفت ازمایش نرفت گف دوسخ روز دیگع میرم و از عصر تاحالا خوابه بیدارش نکنم تافردا ظهر میخوابه چون میدونم میخاد چندروز نکشه و بره ازمایش، امروز به مادرم گفتم اونم گفت جمع کن بیا پیشمون(شهرستان)بچرم نیار بزار ادب شه