اینطور بگم که پیش اومده حتی چند روز پشت سر هم مریض هم شدم اما مادرم یه لیوان آب هم دستم نداده
حسرت اینکه یه دست نوازش سرم بکشه مثل دوستام مثل مادراشون یکم لوسم بکنه همیشه به دلم موند
امروز میگه آره تو سنگی میبینی خوابیدم نمیگی چته یه لیوان چای دست آدم نمیدی گفتم از چایی هایی که دادی موقع درد شرمنده نیستم
حرف بدی زدم؟