والا من که دیکه قطع ارتباط کردم باهاشون
تاپیکامم فکر کنم خونده باشی گلی که بعد از فوت هایکا مدام مادر شوهرم زخم زبون میزد و طلبکار بود😑
خلاصه تصمیم گرفتیم ارتباطمونو قطع کنیم
ولی چند هفته ای میشه که واسطه زنگ زده به شوهرم و اصرار و خواهش و التماس...خلاصه با شوهرم ارتباط تلفنی دارن
مادرشوهرم به شوهرم گفته
که برای خواهر شوهرم خواستگار پیدا شده،خواستگاری رو میندازیم تو تایمی که شماهم هستین شماهم دیگه بستونه برگردین که شماهم بیاین،لیلی بیاد از ما عذر خواهی کنه ما ببخشیمش😐
نازه ما اصلا قصد برگشت نداریم فعلا بعدم من باردارم،برگردم این روانیا بچمو بکشن؟😢
به خدا مخم سوت میکشه از شخصیت نداشتشون...
خلاصه که اره حتی کاریشونم نداریم زهرشونو میریزن...🤦🏼♀️
نه نرفتم گلی بابام میومد بهم سر میزد مدام من نرفتم دیگه
قربونت خوشگل