سلام بچه ها اون تاپیک قبلیمو هرکی خونده حالا میخام یکار دیگ بگم از مادرشوهرم
برااون دسته افرادیه ک هی میگن مشکل ازخودته فلان❌
بچه ها اینارو نمیذارم ک دونفر ک خودشون همچین رفتارایی دارن(عین مادرشوهرم)بیان جبهه بگیرن افراد ایطور کلا وارد تاپیک نشن من ازاین ادما فراریم🙁
اقا تولد شوهرم بود چن روز پیش من از دوهفته قبلش یه رستوران باغ رزرو کرده بودم بیعانه هم دادم حتی مهماناروهم لیست کرده بودم شوهرمم اصلا خبرنداشت چون خیلی زحمت میکشه برام دوس داشتم سوپرایزش کنم همه رفیقاشم لیست کرده بودم،خلاصه همه کاراشوکردم کیکم سفارش دادم ب اینم بیعانه دادم،دکور و اینا و وو میخام بگم همه چیم اوکی بود
دوشب قبل تولدم خاهرشوهرم یه کیک گرف تولد شوهرمو برادر شوهرمو ک نزدیکن باهم بگیره من عصرش حالم بد بودولی خو لباس پوشیدم رفتم خونه مادرشوهرم اینا خو میزو اینارو چیدیم بعد نشستم تا یکم سرگیجم خوب شه دیدم مادرشوهرم اومد پیشم شوهرمم یکم اونور تر بود با لحن کاملا معمولی گف عه میگم توم تولد میگیری یاچی همینه دیگه
منم از همه جا بیخبر گفتم اره والا ولی شوهرم نمیدونه خیلی پیش رزرو کردم براش میخام سوپرایزش کنم بچه ها اینم بگم قبلش من یساله ازدواج کردم اولین تولد شوهرم بعد ازدواجمونه خلاصه گفتمش اره چون اولین ساله میخام تولد خوبی براش بگیرم یدفه صداشو عین دیوونه ها برد بالا گف براچیتونه چرا ایق فلانین چراایق خرج میکنین کی گفته اولین سالتونه پ پارسال چی بود منم گفتمش پارسال نامزد بودیم گف هرچی دیگ تولد براچیشه منم یواش گفتم مادرجون لطفا سوپرایزمو خراب نکن حالا خوبه بهت گفتم اصلا خبرنداره و نمیخام بدونه دیدم نهههه این کلا فهمش کووووره صداشو بخدا برد بالاتر ک برااااچیتونه ای بابااا شماهم مستینن فلان من فقط هنگ کرده نگا میکردم بیشتر هنگ ب هم خوردن برنامه هام بودم فقط توسکوت نگاشون میکردم بت بهت شوهرم تا تونست بش چی گف دیدم خودشو زد ب موش مردگی ک بابا بخاطر جیبتون میگم حالا الکی میگه بابا از خداشه من هزاری توکارتم نباشه خلاصه پاشدم گفتمش من ک دارم میرم ولی یکم رو خودت کارکن هم تولد شوهرمو امشب خراب کردی هم تولدی ک قراربود براش بگیرم هیچوق حلالت نمیکنم اولین تولدش بود دلممیخاس خوب بگیرمش خداازت نگذره و رفتم بیرون 🙂بعد جالب اینه من بده کارم شدم ک نمیدونم براچی منم ازاونروز خونشون نرفتم و دیگ هم نمیرم