بیدار میشم ، نیستی. می خوابم، نیستی خودمو توی بغلت تصور می کنم. غذا می خورم، نیستی تورو رو به روم تصور می کنم. آهنگ می ذارم، می رقصم نیستی، چشامو می بندم، دستتو می گیرم باهم می رقصیم. می رم بیرون، تنهام نیستی، تند تند پلک می زنم نگات می کنم. کتاب می خونم، فیلم میبینم، حموم میرم، عصبی می شم، می خندم، غمگین می شم، نا امید می شم، خوشحال می شم، نیستی ، حوصلم سر میره نیستی ، میخام ازت کولی بگیرم ، دلم میخاد اذیتت کنم نیستی ، دلم واسه صدات تنگ میشه واسه کل کل کردن هامون نیستی ...
جالب اینجاست این خیال ذهنی، تصور کردنات و راه رفتن باهات تو رویاهامو با هیچی و هیچکی عوض نمی کنم. به هرچیز و هرکسی ترجیحت می دم. قلبم دستته، همونجایی که هستی و با این همه فاصله ای که داری.