چند روز پیش یکی از پسردایی های بابام که خیلی رو مخ منه زنگ زده بود بابام میپرسید من خوبم کی میرم دوباره پیششون
داستانشو قبلا گفتم که پسره خیلی گیره همش اذیت میکرد و میگفت مراقب خودت باش و نگاه میکرد و سوال میپرسید و... واییی منم از بچگی ازش خوشم نمیومد الان زنگ زده بود به بابام هم خندم گرفته هم حرصم گرفته🤣🤣🤣😐
دوست ندارم !!نه دیگه دوست ندارم!!! دیگه اطمینان به چشمای لوست ندارم *:..。o○ F ○o。..:*عشق من به تو مثل شمردن ستاره هاست شاید فک کنی بی نهایت ولی فقط وقت تلف کردنه ➷➷چشمات برای من مثل ستاره های آسمون میمونه🫠ی دخترم که فن تعصبی نیماره
واییی باباش که دایی بابامه از بچگی میگفت تو عروس منی منم بدم میومد🤣🤣🤣 خدانکنه پسره ی کنه بهم میگه رفتی مراقب خودت باشی منم هروقت تونستم میام پیشت
دوست ندارم !!نه دیگه دوست ندارم!!! دیگه اطمینان به چشمای لوست ندارم *:..。o○ F ○o。..:*عشق من به تو مثل شمردن ستاره هاست شاید فک کنی بی نهایت ولی فقط وقت تلف کردنه ➷➷چشمات برای من مثل ستاره های آسمون میمونه🫠ی دخترم که فن تعصبی نیماره
امروز هم جلو خالم اشتباه اسمش از دهنم در اومد اینقد تو دلم فحشش دادم پسره کنه خودشو نبینم اسمش جلومه همش🤣🤣
دوست ندارم !!نه دیگه دوست ندارم!!! دیگه اطمینان به چشمای لوست ندارم *:..。o○ F ○o。..:*عشق من به تو مثل شمردن ستاره هاست شاید فک کنی بی نهایت ولی فقط وقت تلف کردنه ➷➷چشمات برای من مثل ستاره های آسمون میمونه🫠ی دخترم که فن تعصبی نیماره