همیشه با مامان بابام اختلاف نظر داشتم نه دوران کودکی خوبی داشتم نه نوجوونی.. الان ۱۸ سالمه
منو اصلا جوری که هستم نمیپذیرن، ازهمه چی زندگیم ایراد میگیرن ،همش میگن تو مشکل داری تو مثل آدم سالم نیستی
نمیذارن زندگی کنم نمی ذارن حالم خوب باشه ..پیش روانپزشک بردنم اصلا نذاشتن من یه ذره حرف بزنم هی میگم مامان خواهش میکنم بزار منم حرف بزنم آخرم که کلی گفتم بهش اینو، هیچی نتونستم بگم چون بغضم گرفته بود
حالا هم نمیخوام دارویی که داده بود رو بخورم ..صبح به مامانم سر یه چیز کوچیکی بحثمون شد بابام بهم گفت برو امروز دارو هاتو بخر بخور..منم گفتم نمیخوام ..بهم گفت اگه نخوری می بریم بستریت میکنیم منم گفتم بزارید منم زندگی کنم زندگیم رو سیاه کردید بعدش هم افتاد دنبالم بازوم رو اینقدر فشار داد که کبود شده😭
منم میخوام زندگی کنم مثل بقیه هم سنام باشم ولی نمی ذارن نمیشنوند حرفمو..جز شماها کسی رو ندارم که بهش بگم و بفهمه منو