من با یه پسری ۳ سال دوست بودم ... و واقعا ب چشم دیدم ک دوسم داره
مشکل خانوادگیش ناپدریش هی سنگ میندازه جلو پایه ما
اونم اعتماد بنفس نداره احساس تنهایی میکنه
و این سری چون دعوای بدی کردن
با گریه و زاری از هم خدافزی کردیم
ناپدریشو مادرش ب حرف شنوی از اون ناپدری خیلی اذیت میکننش 😔
همشم سنگ میشه میفته جلو پا ما
ب من میگه من الان اضافیم چجوری تورو امیدوار نگه دارم
جدا شدیم ولی هنوز دلمون با همه
فقط از خدا معجزه میخام یکم اوضاعش خوب شه برگرده خیلی سخته ۳ سال خاطره یه سال عاشقی 😔
ببخشید پر حرفی کردم