تو یه خونه قدیم ساخت و دربه داغون اونم تو پایین شهر میشینم همسایه ها بقرآن صبرمونو به لبمون رسونده از بیرون اومدیم الان خونمون دیدیم صف کشیدن نشستن جلو درمون پنج شش تا هویج رنده میکنن پوست هویج هارو ریختن جلوی درمون ب.اسنشونو هم نمیکشن کنار تا بریم خونمون چپ چپ هم نگاهمون میکنن که چرا اومدین خونتون و باعث شدین راحتیمونو برا یه ثانیه هم که شده بگیرین
بخدا دیگه نمیکشم 🤦🏻♀️