تو یه خونه قدیم ساخت و دربه داغون اونم تو پایین شهر میشینم همسایه ها بقرآن صبرمونو به لبمون رسونده از بیرون اومدیم الان خونمون دیدیم صف کشیدن نشستن جلو درمون پنج شش تا هویج رنده میکنن پوست هویج هارو ریختن جلوی درمون ب.اسنشونو هم نمیکشن کنار تا بریم خونمون چپ چپ هم نگاهمون میکنن که چرا اومدین خونتون و باعث شدین راحتیمونو برا یه ثانیه هم که شده بگیرین
شوهرم نجاره... تو یه سانحه یه دستش قطع شده،واون لحظه امید منم قطع شد.... شوهرم ترک و خودمم کوردم .....پرستار بودم ولی بخاطر بچه هام ادامه ندادم سنم کمه ولی دردم زیاده.... ولی خداروشکر۷تاخواهر خوب دارم... لطفا درمورد امضام هیچی نپرسید. ....