خاله ی همسرم روز عروسیمون تو تالار گریه کرد از اول تا آخرش بخاطر اینکه عکسمون رو اون نرقصدند بعد شبش کاری کرد که شوهرم گریه کرد کلا عروسی رو زهرمارمون کرد و همیشه شوهرمو یاد میده چن باری شوهرم بهم گفته از اون روز با خالش سر سنگین بودم و به همسرمم میگفتم لطفا برا خودمون ارزش قائل باش و...
الان با خالش رفیق فابریک شده با اینکه میدونه من از اون خوشم نمیاد دلم بدجور گرفته دیگه براش مهم نیستم ،زندگی درس یه ماه زهرمارم شده چیکار کنم؟به کی بگم؟خودش حرفمو گوش نمیده میگه من همینم دوس داری بمون نداری برو
پیش خونواده ام هم نمیتونم برگردم😔
خدا هیشکی رو به چیکار کنم چیکار نکنم گرفتار نکنه