چرا بعد چند ماه خدایا یادم نمیره هر چند میدونم در حد چت و تماس بود حرفاشون عادی و خیلی رسمی بود عوضش زخمم خوب بشه بدترم میشه به خاطره اینکه ۳ بار فهمیدم گفتم به شوهرم دیگه نبینم برعکس پنهونی و محتاطتر کارشو ادامه داد الانم من نمیتونم ساده بگذرم همش به روش میارم سرزنشش میکنم گریه میکنم میگه بس کن دیگه میگم پس تو چجوری بس نکردی از اول این ماه منو به یه همکار فروخت خر فرض کرد یعنی اونقدر براش مهم بود
اگه تکرار نشده دیگه هیچوقت در موردش با شوهرت حرفنزن....هیچوقت فراموش نمیشه اینطور رفتارها..ولی خودت ...
جالبه از اول غیر مستقیم و رسمی دختره نخ داده بعدش هم خودش گفته آقای فلانی ما دیگه همکارم نیستیم شما هم زندگی داری خوب نیست دیگه حرف بزنیم نمیدونم درد دختر چی بود
من بااین خانوم کاری ندارم.خیلی کلی میگم چراباید دروغ بگیم یادلداری دروغ بدیم؟؟؟؟خیلی نظریه ها وجود داره اون دیگه بسته به درک و منطق طرف داره که کدومو بپذیره و نپدیره.شمااگر بری پیش روانشناس ،تک تک این کامنتارو بهت بگه به طرف میگی خانوم یااقا من خودم زندگیم اینجوری هست شماکاسه ی داغترازاش نشو؟؟؟؟؟؟؟؟یامیگی فکرمو منحرف نکن؟!این سایت برای تبادل نظره...چرا همه قصد داریم همو بکوبونیم.