چرا بعد چند ماه خدایا یادم نمیره هر چند میدونم در حد چت و تماس بود حرفاشون عادی و خیلی رسمی بود عوضش زخمم خوب بشه بدترم میشه به خاطره اینکه ۳ بار فهمیدم گفتم به شوهرم دیگه نبینم برعکس پنهونی و محتاطتر کارشو ادامه داد الانم من نمیتونم ساده بگذرم همش به روش میارم سرزنشش میکنم گریه میکنم میگه بس کن دیگه میگم پس تو چجوری بس نکردی از اول این ماه منو به یه همکار فروخت خر فرض کرد یعنی اونقدر براش مهم بود
یه بیداری دقیقا عین یه کابوس،مثل گشتن تو تاریکی و بی فانوس،میچرخم تو حباب انتظار تو،مثل ماهی و تنگ و وهم اقیانوس....زندگیم سوخت ...جسد آرزوهام مونده روی دستم...خوشبحالت زندگی کردی💔ولی من نه نتونستم😔
نه گلم برعکس اتفاقا دختره شروع کننده پیام بوده اون رفته بود تو نخ شوهرم کلا خر نبودم کاملا حس میکردم ...
اگه تکرار نشده دیگه هیچوقت در موردش با شوهرت حرفنزن....هیچوقت فراموش نمیشه اینطور رفتارها..ولی خودت میگی دختره میخواسته پا بده....سعی کن با یکسری کلمات و حرفا وجدان همسرت رو تکون بدی....یکم با سیاست فقط باش طوری فکر کنه هیچ منظوری نداری