تو تاپیکای قبلم یه مختصر توضیحی دادم زنه عین سگ از شوهرش میترسید و همین شد چماق من که اگه دست از پا خطا کنه برم به سوهرش بگم همه چیو.دهن شوهرمم سرویس کردم خونه رو ازش گرفتم و الان داریم زندگی میکنیم.قضیه پارساله
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چون عین سگ از شوهرش میترسه وقتی بهش پیام دادم که به شوهرت میگم میام محلتون ابروتو میبرم به گوه خوردن افتاد.مطمئنم دیگه سمت شوهر من نمیاد هرزه چون ازش اتو دارم