مادرشوهرم با جاریم و برادرشوهر عصری رفتن مشهد پدرشوهرم نرفته سر شبی برای پدرشوهرم شام بردیم بعد میبینم مادرشوهرم در اون اتاقی که کمد هست قفل کرده رفته انگار من میخوام برم اتاق اون کنکاش کنم...رخت خواب پدرشوهرم انداخته بود یه اتاق دیگه ...الان ده ساله عروس بزرگشم هستم انقد اعصابم خورد شد که نگو...نمیدونم به شوهرم گفتم ازش بپرس ببین ما غریبه بودیم بعد میگم ولش کنم اصلا به روی خودم نیارم....
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
مادر شوهرتون پرو تشریف دارن رفتارش هم خیلی زشت بوده اگه اینقدر حریم براش مهمه پس نباید از عروسش توقع داشته باشه بیاد برای شوهرش غذا درست کنه و ... چطور اونجاهایی که به نفعش هست حریم شخصی اهمیت نداره اونجاهایی که نبست یهویی مهم میشه!!