مادرشوهرم با جاریم و برادرشوهر عصری رفتن مشهد پدرشوهرم نرفته سر شبی برای پدرشوهرم شام بردیم بعد میبینم مادرشوهرم در اون اتاقی که کمد هست قفل کرده رفته انگار من میخوام برم اتاق اون کنکاش کنم...رخت خواب پدرشوهرم انداخته بود یه اتاق دیگه ...الان ده ساله عروس بزرگشم هستم انقد اعصابم خورد شد که نگو...نمیدونم به شوهرم گفتم ازش بپرس ببین ما غریبه بودیم بعد میگم ولش کنم اصلا به روی خودم نیارم....
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
همین به خدا ازین دلم گرفته که چرا مواقع دیگه غریبه نیستم براش...
به روش بیار به روی همسرت هم بیار کارش زشت بوده بعدشم بگو من دیگه نمیام خونتون حالا که اینقدر بی اعتمادین ، خودتو دست بالا بگیر تا بفهمه چقدر رفتارش زشت بوده
به روش بیار به روی همسرت هم بیار کارش زشت بوده بعدشم بگو من دیگه نمیام خونتون حالا که اینقدر بی اعتم ...
متاسفانه الان که ده سال عروسیشون هستم همون انقد گذشتم از این مسائل انگار دیگه نمیتونم...همیشه میگم ولش کن ارزششو نداره اما الان میبینم اون ارزش نداره ولی خودم خیلی ارزش داشتم ...