فکر کنم کلاس پنجم بودم
تو راه مدرسه با یکی از دوستام رفتیم درخونه یه دوست دیگه که مثلا بریم دنبالش با هم بریم مدرسه
در زدیم و در باز کرد و با یه قیافه خیلی ژولیده اومد دم در گفت الان میام
و دیگه نیومد
ما هم دیدیم خیلی دیره رفتیم مدرسه
فرداش گفت من اون روز اصلا خونه نبودم
دیگه نمیدونم جن بوده یا اون طرف خالی بسته
آخه خیلی آدم باکلاسی بود اهل خالی بندی و سرکارگذاشتن نبود