2777
2789
عنوان

دعوامون شد

945 بازدید | 42 پست

هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی این تاپیک رو بزنم فکر میکردم با همه آدما فرق میکنه بخاطرش قید خانوادمو زدم

هم پسرعمم بود هم پسر داییم ۱۸ سالم بود که بهم گفت دوسم داره ولی شرایط ازدواج نداره اولش مقابله کردم بعدش احساسایی نسبت بهش پیدا کردم ولی اخرش باهاش دوس شدم سال پیش اومد خواستگاریم مامان بابام مخالف بودن مخصوصا بابام بعد ۳ سال مخالفت بابام گفت بیان ولی دیگه دختر من نیستی من خامی کردم بچگی کردم فکر کردم عین فیلما قراره یه زندگی عاشقونه داشته باشیم ولی زهی خیال باطل 

بخاطر اون بابام برای اولین بار زد تو گوشم ولی من کر و کور شده بودم تو روی بابا مامانم وایسادم 

پارسال عقد کردیم و امسال عروسی تازه ۷ ماهه ازدواج  کردم 

از فردای ازدواجمون گیر دادناش شروع شد این چه رژیه این چه مانتویی این شالچرا اینچجوریه موهاتو برار تو و هزار تا چیز دیگه مدارا کردم باهاش راه اومدم تا اینکه دیشب رفته بودم بیرون گفته بود قبل اینکه هوا تاریک شه بیا خونه ساعت ۶و۱۰ رفتم خونه گفتم سلام با داد گفت تا حالا کدوم گورستونی بودی ؟ ها؟ گفتم درست حرف بزن رفته بودم پیش عطیه (دوستم)

تازه بچش به دنیا اومده

با حرصگفت مگه تو ننه باباشی؟

گفتم چرا اون وقت تو چرا صبح تا شب پیش رفیقاتی 

گفت اونش به تو  ربط نداره 

گفتم پس به تو هم ربطی نداره

با داد گفت اون روی سگمو بالا نیار 

منم لجم گرفت گفتم مگه جز اون روت روی دیگتو دیدم

قندون رو عسلی بود پرت کرد طرف در شکست گفت چنان میزنمت که مرغای آسمون به حالت گریه کنن فهمیدی؟

گفتم هیچ غلطی نمیتونی بکنی 

گفت پس وایسا ببین میتونم یا نه یه لحظه گیج شدم تا اومدم ببینم منظورش چی بود ضربه محکمی خورد به پام انقدر کتکم زد که دیگه بی حس شدم و چیزی و حس نکردم بعدش چونمو گرفت و محکم برگردوندم این طرف کرم چنان درد کرد با صدای بلند گفتم اخ 

گفت از امروز زبون درازی کنی وضعیتت همینه فهمیدی؟

بعدم بلند شد رفت اون یکی اتاق خوابید 

با خودم گفتم به درک زنگ میزنم بابام چند بار گرفتمش ولی رد داد و پیام داد زنگ نزن بهت گفته بودم که رفتی برنگرد

صبح هم رفته سر کار درو قفل کرده رفته

بخدا خسته شدم چیکار کنم کسی رو هم ندارم حمایتم کنه از طرفی در خونه رو قفل میکنه 


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

میدونم اشتباه کردم ولی الان حتی جواب تلفنمم نمیدم شوهرمم سواستفاده کرده 

برای بابات پیام. بنویس همه چیو توضیح بده 

تنهایی را به بودن های چند روزه ترجیح میدم😎نی نی یار پنج سعی کن تاپیک هایی که من میرم نیای خیلی ازت دلخورم🥴
کلا جوابمو نمیده دوماه پیشم به مامانم زنگ زدم قطع کرد

یعنی تو این هفت ماه اصلا دلت تنگ نشد کسی رو واسطه نکردی آشتیتون بده؟

شوهرت هم که ظاهرا هم شکاکه هم دست بزن داره یه فکر اساسی کن و به راحتی کوتاه نیا

شده به دست و پای بابات بیفتی، اینکاروکن، چون ارزششو داره، اما دیگه با اون حیوون نمون... 

به بابات پیام بده، همه چیز رو توضیح بده. از خودت عکس بگیر،بفرست براشون جای ضرب و جرح رو ببینن.حتما دلشون به رحم میاد

نمیدونم چرا انگار یکم تخیلیه

میدونین چیه تگه یکی خیلی از خوشیش بگه همه میگن پز میده

اگه یکی ازغمش بگه همه میگن تخلیه و الکی

کاش یکی پیدا میشد مرحم باشه نه نمک رو زخم 

ولی تقصیر تو نیس مجازی همینه یکی باور کنه ۵ تا نمیکنه

یعنی تو این هفت ماه اصلا دلت تنگ نشد کسی رو واسطه نکردی آشتیتون بده؟ شوهرت هم که ظاهرا هم شکاکه هم ...

یکی دوبار مادرشوهرم (عمم) خواست اشتیمون بده بابام نذاشت خودمم چندین بار پیام دادم و زنگ زدم فقط گفت دیگه دختری ندارم

شده به دست و پای بابات بیفتی، اینکاروکن، چون ارزششو داره، اما دیگه با اون حیوون نمون...  به با ...

میدونی یه جورایی تو یه دوراهی موندم تو این ۶ سال دوستی همیشه خوب و مهربون بود ولی بعد ازدواج .....

از یه طرف میترسم ازش جدا شم نتونم دووم بیارم چون خیلی دوسش دارم  از یه طرف میترسم به کاراش ادامه بده

عادت کنه

یعنی تو این هفت ماه اصلا دلت تنگ نشد کسی رو واسطه نکردی آشتیتون بده؟ شوهرت هم که ظاهرا هم شکاکه هم ...

بابام هیجوره راضی نمیشه 

خانواده شوهرم داییم و عمم مطمئنا پشتما بهشون بگم به نظرت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز