خسته شدم دیگه...
از زندگی تو این مملکت بی صاحاب از هر روز بی امید بیدار شدن و جنگیدن تا اخر شب
از سگ دو الکی... از ایندهای که نیست از جوونی که اینجوری داره تباه میشه از حسرت و ارزوهایی که میسوزن...
از تنش و اضطراب و افسردگی و هزاار درد روانی
وقتی بهش فکر میکنم دیوونع میشم😔
اینا همه روزهای جوونی منن که دارن میگذرن
خسته ام از امید الکی از حرفای مزخرف انگیزشی...
کاش میشد استوپ زندگی رو زد... این زندگی نیست مرگ تدریجی تو این خراب شدست همین