از اول که با هم آشتی نبودن.کلی به هم پریدن به هم حرفای زشت زدن دعوا کردن بعد که دلفی آلبوس و اسکورپیوس رو برد دراکو اومد به هری کمک کرد که پسراشونو نجات بدن.
به این بخش توجه کن(بعد از اینکه دراکو امد خونه هری که باهاش حرف بزنه و هری حرف زشتی بهش زد و دراکو عصبانی شد ودوئل کردن):
جینی:هنوز سه دقیقه نشده که از آشپزخونه رفتم بیرون.
نگاهی به آشپزخانه به هم ریخته می اندازد.به صندلی های شناور در هوا نگاه میکند.با حرکت چوبدستی اش آنها را سرجایشان روی زمین میگذارد.
(آخه بگو با هم مشکل دارید چرا پای صندلیا رو میکشید وسط😂)
با لحنی خشک و جدی تر از همیشه:هیچ معلومه اینجا چه خبره؟
.
.
.
هری و دراکو با فاصله زیادی از هم مینشینند جینی بین شان می ایستد.
دراکو:برای آشپزخونه عذرخواهی میکنم جینی
جینی:نه بابا اینجا آشپزخونه من نیست.بیشتر وقتا هری آشپزی میکنه.
(آبروشو برد زن ذلیل بدبخت😂😂😂)
وبعد از این ماجرا بود که با هم یه خرده بهتر شدن (فقط با آشپزخونه هه مشکل داشتن انگار😬)و بعدش هم که رسما با هم دوست شدن.
این جمله کتابه:
دراکو سرش را بلند میکند و برای اولین در ژرفای این مصیبت هولناک این دونفر دوستانه به هم نگاه میکنند.
و عشق شکل میگیره😍😂
سوالی هست؟
پاترهد_اعظم#
از این به بعد این هشتگو زیر پستای پاترهدی خودم میزنم یه حس خود شاخ پنداری خوبی بهم دست میده.😎😎
آخ آخ انقدر ازم تعریف کردی که غرورم کورم کرده😉😉