2777

نازبانو #

برای هشتگ "نازبانو" 48 مورد یافت شد.

 خیمه بزن به قلب من ،صاحب این خانه تویی
بنده ات ای شاه منم حاکم جانانه تویی


جلوه ی ماه میکنی هوش زدیده می بری
 رخ بنمای ای صنم  پیکر و بتخانه تویی


بارگه است چشم تودل به طواف می برم  
شمع به انجمن منم، سوزش پروانه تویی


تیر نگاه چشم تو آتش  جانسوز شود
 جام طلبکار منم، ساقی و پیمانه تویی


دست بشستم از جهان تارکم وتیره نشین
ساکن ویرانه منم،، ماه به کاشانه تویی


دل نسپار راه غم ، زاده نمی شوی دوبار
گریه ی دل ریش منم،خنده ی مستانه تویی


هست جسارت ادب در برِ مه لقای خود
کلبه ی متروکه منم ،مجلس شاهانه تویی


ناز و کرشمه تا به کی؟رندی خود تمام کن
ساکن غمخانه منم، رونق میخانه تویی


هر سخنی به انجمن نیست روای گفتنش
ناصح این سخن منم، واعظ دیوانه تویی😂

نازبانو#  

مرا آنگونه باور کن که در قلبت نهان کردی

خدا داند ، تو هم دانی که بی تو مثل مردابم


سبکبارم به کوی تو،چو می خوانی به بالینت

تو رونق می دهی نرخم ،دگر آن دُرّ ِ کمیابم


به چشمانم شوی ساکن مگر من نور میخواهم؟

اگر دنیا شود ظلمت،تویی آن نور مهتابم


مثال باغ پاییزی که آب از آسمان گیرد

عطش بر من نمی تازد ز لبهایت چه سیرابم


منم مضروب مژگانت نگاهت گر به زیر افتد

ز شرم خود نمی نالم شبیه زخم سهرابم


نه از رومم نه از زنگم چرا راه جفا گیری؟

بسان آبِ جمع گشته نه رودم من نه تالابم


به یمن عشق نایابت هزاران جلوه میگیرم

منم رویا...منم دریا...فراوان است  القابم


نازبانو#  




شعر چالشی امروز🌹🌹


"دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم"
تو که دلبسته نبودی من چرا دل به تو دادم

تو که رفتی و شکستی عهد خود با دلم اما
بی سبب نشسته ام من به پای قول و قرارا

ز چه منتظر نشستم حرفی از آمدنت نیست
یادت افتاده دل من ،،هوای سر زدنت نیست !

خیره ام به راه رفته  که شاید بیایی از راه
روزهایِ بی کسی را  ،سر کنم به حسرت و آه

تو ندیده ای دلی را ،که تو را خدای خودخواند
که برای با تو بودن همه را ز قلب خود راند

زده بودم درِ هر در که گره خورم به بختت
گره افتاد ولی کور ،بین من با دل سختت

رفتی و ز چه دوباره  شده ای ورد زبانم
دلم از دلم گرفته که هنوزم هستی جانم


نازبانو#  

شعر چالشی امروز🌹🌹🌹


"قلبم به هوای تو تلاطم دارد"
احوال دلم بی تو ترحم دارد

دل ناله کند به سیم آخر بزند
هی یاوه بگوید و توهم دارد

احیا چوکنم عشق خودم در نگهت
خیره شدنم به تو تداوم دارد

چشمم به لب وگویشِ آن غنچه دهن
حس از سخنت به جان ترنم دارد

بوسه را نقد زنم.بر لب تو مثل وضو  
تا آب رواست،، حکم تیمم دارد؟؟

ندارد،،

نازبانو#  

شکسته بال پرواز دای دویموشام  ز دنیا

سِن فقط عدد نیست بوکولدی قد رعنا


تمام درد عالم یولداش اولوبدی منله

مرده ی توی قبرم،نییع ائتمیشم حاشا


فلک منه زور دئیر مانده ام در کار خود

هر سازینا اوینادیم بازیچه کرده من را


سخت گذشت زندگی یاری یولدا قالمیشام

چالیشمیشام چوخ قدر،دگر نمانده یارا


یولارا گوز تیکمیشم با حسرت نگاهم

کاش که می شنیدی صحبت ائدنده رویا


من آرازام باتمیشام غریبه در دیارم

 اشک دگر نمانده گوزلر دولوبدو قانلا


هر گلنه سوئلدیم سفره ی دل گشودم

داغ باشینان آخار کن،چکید اشک غمها


نازبانو#  



خیلی زیبا و آهنگین بود...💜

"روزهایم به خیال است که بر می گردی
لیک یادت همه شب مونسِ چشمان تَر است..."

نازبانو#  



صفائی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را؛
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم...!

شهریار#  


بدونِ شما تاپیک دلگیر بود این چند روز...

شعر چالشی امروز🌹🌹🌹


"چشم تو از کهکشان راه شیری هم سر است"
آن نگاهت از مه وخورشید هم زیباتر است

روزهایم به خیال است که  برمی گردی
لیک یادت همه شب مونس، چشمان تر است

حکمت این سخنم چیست که گفتم با تو
دوستت دارم ،از آن روز دلم دربه در است

نکند گوش به حرف، این دل وامانده ی من
عقل سرکش شده، و از همه دیوانه تر است

دل به دریا زده وخواندمت از عشقِ خودم
من دلم خواستن و فکر تو اما حذر است

تو که دل داده نبودی ،همه اصرار ز من
شاید افتاد سرت،، چاره ی تو درسفر است

تو مسافر شدی و مانده دلم چشم به راه
رفتی وبی تو مرا دادن عمری هدر  است

نازبانو# 



شعله ی عشق  تو افتاد به عمق قفسم
 تنگ شد حنجره ام تا که در آمد نفسم

اینکه انصاف نباشد  بشوم بازیچه  
بشنوم نیش سخن از همه حتی ز کسم

دوستت دارم من بود زیقین دلم
همه از عشق تو بوده نه روی هوسم

من توهم زده بودم که عاشق بودی
ناله سر میدهم ازخواب وخیال عبسم

بی سبب در زده ام بردل توخالی تو
من که آلاله نبودم ،همان خاروخسم

ندهم دل به تو باری سر عقل آمده ام  
خنده را سر بدهم بسه دگر غصه بَسَم

می برم شِکوه فلک جور تو را ،می بینی!
میخوری چوب خدا می شود او دادرسم

عشق افسانه شده، مهر و محبت مرده
همه ی ساده دلان گوش به بانگ وجرسم


نازبانو#  

من نوشتم عشق او وابستگی تفسیر کرد

در گلویم بغض درد آلودی  از غم گیر کرد


چشم بستم روی عقل هرگز ندیدم غیر او

دیده هم نامرد شد الُا جز او تکبیرکرد


وقت دیدن بارک الله خدا می خواندمش

رنگ چشمان شبش عمرم سیه تصویر کرد


گاه ارجم داده وگاهی زعشق بیچاره خواند

حالتش یکسان نشد هر لحظه را تغییر کرد


خواستم راضی شود هر لحظه کوتاه آمدم

 هرچه کوتاه آمدم حق با من است تعبیر کرد


اوشکست دل را بسان خوردن یک جرعه آب

 مردم آزاری نمود و عُذرها تقصیر کرد


گفتمش نشکن مرا، من را شکسته روزگار

شانه را بالا زد و عمداً مرا  تحقیر کرد


هرچه از اندوه بود یکباره در جانم بریخت

هی نمک زد زخم دل از جان شیرین سیر کرد


آنکه میآید سرش می فهمد از غمهای من

بستی از جور وجفا بر قلب من زنجیر کرد


من که  ترسیدم ز بازی فلک ای روزگار

حسرت و درد و بلا بر قسمتم تقدیر کرد


نازبانو#  


جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

دعا میڪنم

_mahyar | 1 دقیقه پیش
پربازدیدترین تاپیک های امروز