غزلبانو38 مرا ببخش عزیز ، این نوشته گر تلخ استنداشت چاره که این داغ شعلهور تلخ است کنار پنجره گلدان، شکسته خشکیدهقبول مرگ درختان بارور تلخ استغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 من مثل تو اسیر زمستان نمیشومپشت هزار پنجره پنهان نمیشوم با آنکه تا حریم تو راهی نمانده استناخوانده در حریم تو مهمان نمیشومغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 دلت را آسمانی کن، "غزلبانوی" دریاییکه در اشعار زیبایت هزار اسرار میبینم غزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 من از این درد آشوبم، کسی این را نمیداندبرای خویشتن آینده را دشوار میبینمغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 شاعر کنار پنجره، وقتی زمستان شدشاعر دوباره در خودش کز کرد و پنهان شد شاعر تمام دانههای برف را میدیدعاشق نبود اما کماکان عاشق آن شدغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 من از آن روز میترسم که در دست همه شمع استچه تصویر بدی، خورشید را بیمار میبینم غزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 وَ دلگیر از همانهایی که قدری دوستم دارندوَ حتی من خودم را از خودم بیزار میبینمغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 هوای تو بارانیام میکندو آرام عرفانیام میکند مرا بال پرواز میآوردو دعوت به مهمانیام میکندغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 دلت میآید اینجا بین این ناامنی و تردیدکنار بودنت من بیپناه و دربهدر باشمغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 شب و تفسیر نور ماه از من، فقط یک خندهی کوتاه از توغزل پشت غزل جاری است، چشمت، برایم سالها تلقین شعر استغزلبانو# برو به پست