غزلبانو38 از حال من مپرس در این سردِ بی بهاراز شاخه های خشک، امید جوانه نیستدر من امیدِ دیدنِ خورشید مُرده استبا آنکه عمرِ این شبِ غم جاودانه نیست غزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 من و تو اتفاقی بی نظیریم ، تو در من جاری و من در تو جاریو تفسیر همین احساسِ زیبا، هزار و یک غزل تمرین شعر است غزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 آتشی افتاده در جانم ، مرا نابود کردبغضِ پشتِ چشم گریانم مرا نابود کردهیچ کس سنگ صبورم در شب غم ها نشددردهای تلخ و پنهانم مرا نابود کردغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 تو علت اشعار منی ، سخت و محال استیک روز بگویم غزلی را تو نباشیدر مطلع اشعار منی، واضح و پیداستپایان نپذیرد غزلم، تا تو نباشیغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 نوشتی آسمان آبی، ولی من تار می بینمتو گفتی غصه ناپیدا ، ولی انگار می بینمتو گفتی زندگی زیبا، نوشتی گل ،سحر ، دریا ولی من در پسِ این واژه ها اجبار می بینمغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 بی خداحافظی ، بدونِ خبررفتی و چشم های من تر شدحال و روزم از آنچه قبلا بودرفته رفته ، وخیم و بدتر شدغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 مرا ببخش عزیز، این نوشته گر تلخ استنداشت چاره که این داغِ شعله ور تلخ است کنار پنجره ، گلدان شکسته ، خشکیدهقبولِ مرگِ درختانِ بارور تلخ است غزلبانو# برو به پست