بچه ها سلام
بچه ها خواهش میکنم یه دقیقه خودتون رو بذارید جای من و بعد نظرتون رو بگید،ممنونم🙏🙏🙏
بچه ها من برادرم یه دو ماهی هست فوت شده بر اثر یه بیماری...کلا مامانم تو بچه هاش اونو از همه بیشتر دوست داشت و حتی من و خواهرام هم بین داداشام این داداشمو از همه بیشتر دوست داشتیم ولی خواست خدا بود دیگه...
مامانی دو ماه یه ریز گریه کرد (مثلا موقعی که بقیه یه دقیقه میخواستن استراحت کنن یا بقیه ناهار بخورن بدتر میکرد ، وقتی احساس میکرد باید گریه کنه گریه میکرد دقیقا وسط پذیرایی!!!!که بقیه همه بشنون و ...من مامانمه میدونم دارم چی میگم ،الان شاید فکر کنید که من چه حرفایی میزنم ولی کلا مامانم همیشه همیشه همیشه همینطور بوده و ذره ای از خود گذشتگی نداشته و نداره )
به شدت لجباز و یه دنده هست ،ینی محاله ما یه چیزی بگیم و اون قبول کنه ،حالا هرموردی که میخواد باشه باشه برا اون فرقی نمیکنه،همیشه میگه من فقط درست میگم
ماجراهاش زیاده ولی بماند ...
بچه ها الان من خسته شدم ،من بچه اخری هستم و هممون ازدواج کردیم
بخدا هرروز من بهشون سر میزنم اصلا تو این دو ماه من همش اونجا بودم که تنها نباشن و غصه کمتر بخورن حتی شوهرمم اونجا میخوابید میگفت مامان بابا تنها نباشن ولی انگار نه انگار ،اخر سر بده منم...بخدا منت نمیذارم ولی خب این دو سه ماهه بالاخره خیلی سختی کشیدم ،ناراحتی برادرم یه طرف که من شدیدا بهش وابسته بودم ،زجرایی که مامان جان میداد یه طرف،گیر نیومدن قرصای بابام یه طرف (خارجی بود و ضد افسردگی که اگه نخوره شروع میکنه به گریه کردن و هیچ معادل ایرانی هم دکتر میگفت ندارم )