من چند بار توی خونشون مریض شدم یه آب دست من نداده حالا همیشه سوپ میذاشت برای من یه سوپ نذاشت،خونریزی افتادم گفتم مامان یه کاچی درست کن نکرد،بعد اومد خونه من عمل کرد من ازش نگهداری کردم
تازه برای شوهرم مادری نکرده شوهر من از ۱۸ سالگی از خونه اومده بیرون خودش روی پای خودش بوده