دیبا می دونی در کنار همه سختی هایی که داری میکشی جذابیت داستان زندگی تو چیه؟ اینکه شوهرت با همه سابقه نفرتی که بین خانواده هاتون بوده و نوع ازدواجی که داشتین خیلی زود تو و زندگی با تو رو پذیرفت ..الان هم با جون و دل زندگی تو رو میخواد..چون خودش تنهایی تصمیم گرفت به حرف خانواده یا کسی گوش نکرد برعکس تو که نشستی تا عمت بیاد برات تصمیم بگیره...میدونم بازم میگی نه این منو دوست نداره برام نقشه داره..ولی یه نگاه به بعضی تامیکا بنداز...دختره با مادر شوهرش تو یه ساختمان زندگی میکنن شوهرش شام و ناهار اونجاس ..خواسته زنش هم براش مهم نیس... اولویت براش خانواده شه... ازدواجشون هم نرمال بوده طرف اومده خواستگاری کرده عروسی گرفته طلا خریده..حالا شوهر تو هنوز یک سال از فوت داداشمون نمیگذره ولی زندگی زنا شویی تون رو فدای کینه ها نکرده و داره زندگی میکنه و به خاطر تو مهمونی خانواده ش نرفت..باور کن خیلی دخترا آرزو دارن شوهرشون اینجوری باشه و اولویت زندگی شوهرشون باشن ولی شوهرشون خانوادش رو بیشتر دوست داره...به نظرم عاقلانه تر تصمیم بگیر... اگه شوهرت مشکلات رفتاری نداره بهش دل ببند این آدم مرد زندگیه..اگه چیز دیگه نیست که ما ندونیم و اخلاقش بد نیست واقعا بچسب به این زندگی کمتر به حرف آدمای بیکار گوش بده