رفتم خونه مامانم منو پسرم خواهرمم با بچش اومد شوهرش شیفت بود بعد تا رسید شوهرش زنگ زد رسیدی ؟ بعد گفت گوشیو بده مامانت یلدا رو تبریک گفت یاد خودم افتادم تو ۶سال زندگی یکبار شوهرم( از شهر دیگه میومدم خونه مامانم اینا) نمیگفت رسیدی یا نه منم زنگ میزدم جواب نمیداد هیچوقت سراغمونو نمیگرفت همیشه یه جمله گوشه ی ذهنم بود ک اگه بتونید ۲۴ساعت از هم بی خبر بمونید یعنی شما به اون رابطه تعلق ندارید و ما نداشتیم.
هیچ مناسبتی رو بم تبریک نمیگفت با اینکه میدونست برام مهمه روز مادر و عید و... من ب مامانش زنگ میزدم ب اونم میگفتم ب مامانم زنگ بزن نیپیچوکد منو چقدر راحت شدم چقدر آرامش دارم ک حذفش کردم از زندگیم دلایلم برای حدایی اینا نبود