دو تا پسرای من شش ماه و پنج رفت پسر کامل
پسر دوست دا شتنی
چهار سال گریه کردم
با شوهرم بد رفتاری کردم
منزوی بودم
با هیچ کس هم صحبت نشدم
خییلی سخته
من شما رو با گوشت و استخون میفهمم
اما نصیحت منو گوش کن
این روزا میگذره
علم پیشرفت کرده
من الان دو تا پسر دارم
اما عصبی شدم
خیلی گریه کردم
لینایم ضعیف
حوصله ی بازی و شاذی باهاسون رو اصلا ندارم
منی که به سر خوش بودن تو فامیل معروف بودم
منی که همیشه بچه های فامیل و دور خودم جمع میکردم
حالاحوصله اینا رو ندا رم