با زن داداشم خیلی راحتم جوری ک همیشه از خدا خواستم اگه قراره بهم بچه ایی بده ب اون بده ک مدت هاست منتظر بچن ولی فهمیدم خیلی سادم برا اون همیشه بقول معروف ی خواهرشوهر بودم با پرویی تمام در جواب خیانتی ک ب اعتماد داداشم میکنه موضوع رو تو تاپیکای قبلیم گفته بودم
امشبم احمق خانم داداشمو ور داشته برده خونه اون اقای بقول خودش ناپاک
این دفعه دیگه بروش اوردم ک برا حفظ احترام و ابروی خودت و شوهرت نباید میرفتی
با پرویی پیام داده خودم حواسم ب زندگیم هست