سلام.
پست های قبلی گفتم که از زمان بله برون چقدر از رفتار خانواده مامانم ناراحت ،شدم.
بچه ها ، اگه برای دایی یا زن دایی شما تو یلدا اولش چیزی بخرن نمیگید مثلا چی خریدین یا چی شد؟!
امروز خاله کوچیکم آجیل و ...خریده بود
منم همیشه خدا بی توجه هستما ، یهو گفتم ببینم تزیین آجیل چطور هست!بخدا همینا
بعد گفتم ، نگاه کردنی ته دلم برا خودمم آرزو خوشبختی کنم...
به مادربزرگم ،گفتم که آجیل چطور بود؟ گفت نمیدونم:/
به منم برخورد ! رفتم گشتم پیدا کردم😅
دیدم جعبه اش شبیه هندونه هست و یه قفل خوشگل هم داره، قفلش دکمه ای بود ، باز کردم تزیین توش ببینم که مادربزرگم اومد....دعوا راه انداخت که چرا برداشتی ،چرا باز کردی... خوردی؟!(والا ،آجیل مادربزرگم رو مامانم میخره!همین امسال مامانم براش ی کیسه گردو داد، چند کیلو پسته و بادام...کلی توت و کشمش و میوه خشک میدیم بهش )
منم اولش چیزی نگفتم بعد ناراحت شدم! چرا نشون ندادی
منم خوب کردم نگاه کردم.
درثانی چرا باید بخورم؟
مگه آجیل نداریم؟
بعد رفت جعبه رو آورد که نشون بده من برداشتم و خوردم...😐
منم ناراحت شدم ، گفتم عقدتون نیومدم ،عروسیتون هم نمیام ,عروستون هم ارزونی خودتون.
نگران نباش ،یکم بگذره مثل اون یکی عروسات گوه میکنه تو دهنت با دستمال میبنده!
بعد گفت که منم عروسی تو نمیام!
گفتم باشه ،حالا ببین من شوهر کردم که تو رو هم دعوت کنم که حالا تو بخوای بیای یا نه