شیرینی اینا بسته بندی کرده بودن می فروخت
دست فروش
اون جایی که من رفتم هم هوا سرد بود
بچه داد می زد مثلا بفروشه
خاونمه و بچه نمی دونم خیلی به دلم نشستن
منم موقع برگشت یه مقدر پول دادم
تو تاریکی تو کیفم پیدا نمی شد
می خواستم بیشتر بدم
و راننده خیلی عجله داشت گفت شب تو جاده می مونیم
الان مثل چی افتاده به جونم که چرا نرفتم کارت بکشم بیشتر بدم بهش
خیلی ناراحتم 🤧