ببخشید تاپیک زدم نوشتین که متوجه نشدیم میخام یبار دیگ بگم میگم ک ما دوران عقدیم دیروز رفتیم خونه مادر شوهرم با مادرم و داییم چون شوهرم طلاق میخاد با مادرم و داییم رفتیم خونشون ک با شوهرم حرف بزنین من اخلاقم بد بود و توبه کردم حالا اینا ب کنار دو س سال پیش ی بحثی شده بود بین مامانم و شوهرم شوهرم دیروز ب روی مادرم اورد نمیدونم اعصبانی بود یا خواست مادرمو اعصبانی کنه وگرن قبل دعوای من و شوهرم خیلی شوهرم با مامانم خوب بود براش دستمال میاورد ترشی همه چی ولی دیروز حرف از گذشته میزد مادرم ناراحت شد
اصلی ترین حرفش که باعث نجات زندگیمون شد این بود درمورد خانواده ها چه خوب چه بد اصلاااا نحرفیم جوریکه ...
دقیقا حرمت ما هم سر این مسئله شکست و بعد اون جریانات زیادی ک بینمون پیش اومد الان من چند هفته ست هیچی درمورد خانوادش نمیگم حتیاگه خودش حرفشونو بزنه من فقط و فقط سکوووووت میکنم