ببخشید تاپیک زدم نوشتین که متوجه نشدیم میخام یبار دیگ بگم میگم ک ما دوران عقدیم دیروز رفتیم خونه مادر شوهرم با مادرم و داییم چون شوهرم طلاق میخاد با مادرم و داییم رفتیم خونشون ک با شوهرم حرف بزنین من اخلاقم بد بود و توبه کردم حالا اینا ب کنار دو س سال پیش ی بحثی شده بود بین مامانم و شوهرم شوهرم دیروز ب روی مادرم اورد نمیدونم اعصبانی بود یا خواست مادرمو اعصبانی کنه وگرن قبل دعوای من و شوهرم خیلی شوهرم با مامانم خوب بود براش دستمال میاورد ترشی همه چی ولی دیروز حرف از گذشته میزد مادرم ناراحت شد
ن خوب بود ن بد بود چطور بگم با بد اخلاق بودم بدهنم بودم
دختر من یه نامزد داشت ک میگفت عاشقشه ولی با یه حرف کوچیک قهر میکرد و میرفت تا دوسه ماه هیچ جوری هم کوتاه نمیومد فامبلش عاشق دخترم بودن ولی خودش اینقد عقده ای بود ک نابودمون کرد اخرشم جدا شدن الان ب دخترم پیام میده میگه الان فهمیدم کیو از دست دادم میگه بیا با هم دوست معمولی باشیم