خانواده شوهرو دعوت کرده بودم جاریم از اول تا اخر نشسته بود روی یه مبل از جاش تکون نخورد بارداره البته ولی کلا تو قیافه بود اخر غذا هم از شوهرم تشکر کرد بعد غذا داشتم تو اشپزخانه جابه جا میکردم یهو دیدم اومده تو اشپزخونه گفتم عجبه
بهش گفتم عزیزم برو بشین گفت نه دارم راه میرم پاهام باز بشه زیاد نشستم .منه احمق فکر کردم اومده مثلا کمک .
میشه برای پسرم نفری یه صلوات بفرستید خوب بشه.کاردرمانی میره
وای منم دختر خواهرشوهرم شب اومد بدون دعوت تلپ کرد برا شام با کلی همراه که با خودش آورده بود من تند تند داشتم غذا درست میکردم موقع سفره بردن و چیدن اومد تو اشپزخونه رفت طرف سینکم گفتم نشور عزیزم بخدا اگه دست بزنی گفت اومد دست ها م رو بشورم مگه برا تو ظرف میشورم😐دست هاش رو تو سینک شست🤢
خانما من اون سری رفتم خونه ی نفری ک اولین بار بود میرفتم دیدنش ولی تلفنی ۳ساله همو میشناسیم اصلا بلند نشدم کمک برا چیدن سفره ولی بعد غذا ظرفهای غذا رو جمع کردم گذاشتم رو اپن بنظرتون خوب بود یا باید میشستم😂🥲اینم بگم از ساعت۴صبح تو راه بودیم و بعدش بازار و خرید ۳رسیدیم خونشون از قبل هم دعوت کرده بود خودش مارو
خدایا شکرت بخاطر تموم نعمت های ک بدون هیچ چشم داشتی بهمون عطا کردی🌷