بچه ها مامانم لباسشوییش سوخت شوهرمم گفت بیا ما بریم ی لباسشویی قسطی واسش بگیریم گفتم نمیخواد گفت نه من خجالت میکشم چون یکساله ما با مامانم اینا زندگی میکنیم بعد اینکه تازه کلی پول سیسمونی دادن شاید دستشون خالی باشه بزار ی کم جبران کنیم .رفتیم گرفتیم آوردیم. خالم اونجا بود یهو برگشت گفت وا این چیه گرفتید حداقل ی مارک بهتر میگرفتید شوهرم خیلی زود اعصابش خورد میشه کلی ناراحت شد منم اون لحظه انگار لال شدم هیچی نتونستم بگم مامانمم نبود اگه بود جوابش و میداد.دلم میخواد زنگ بزنم ی چیزی بهش بگم. بزنم ب نظرتون?