2777
2789

من تقريبا ٢سال هست كه ازدواج كردم با نامزديم البته عيد ١٤٠٠عقدم بود بهمن ماهش اومدم خونه خودم الانم سه چهاز ماهي ميشه باردارم اون موقع به خاطر اينكه دوران نامزدي سختي داشتم خانواده شوهرمم هي ميگفت امروز عروسي ميگيريم فردا ميگيريم خلاصه از سرشون بازمون ميكردن 

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

بگو اسی

از خانه قدم به دنیای بیرون بگذارید در حالی که زنانگی تان پشت در جامانده است، تا انسانی در جمع حضور یافته باشد و اندیشه و گفتار و رفتار او مورد توجه و احترام قرار بگیرد نه جلوه‌های زیبای جسم و زنانگی‌اش.(امام موسی صدر)                                                                            

مجبور شدم به همسرم بگم طلاهام رو بفروشم خونه اجازه كنيم بعدش كه دست باباش پول اومد برامون طلا بخرن يا يع سالگرد بگيرن اونا هم قبول كردن من بدون عروسي و جشن حتي يدونه آتليه اومدم خونه خودم مادرشوهرمم هي ميگفت برات جشن ميگيريم ولي كو تقريبا داره يه سال ميشه كه خبري نشد جديدن هم بارداري رو بهونه كرده ميگه واسه همين نتونستم جشن بگيرم 

شوهرمم لاستيك فروشي داره ولي بنده خدا با يه دست خالي چيكار كنه اخه مغازه رو هم ماشين رو اون موقع فروخت باز كرد الان صاحبخونه به ما گفته بود كه ميخوام فروشم ماهم پول پيشمون خيلي كم بود گفتن نداريم بديم در حالي كه جديدن يه زمين فروختن

مجبور شدم به همسرم بگم طلاهام رو بفروشم خونه اجازه كنيم بعدش كه دست باباش پول اومد برامون طلا بخرن ي ...

معلوم که بهشون امیدی نیست

از خانه قدم به دنیای بیرون بگذارید در حالی که زنانگی تان پشت در جامانده است، تا انسانی در جمع حضور یافته باشد و اندیشه و گفتار و رفتار او مورد توجه و احترام قرار بگیرد نه جلوه‌های زیبای جسم و زنانگی‌اش.(امام موسی صدر)                                                                            

من وقتي ديدم واقعا نداريم ماهم اونام نميدن من زنگ زدم به مادرشوهرم رو انداختم كه واقعا نداريم چيكار كنيم بايد شما كمك كنين خب شوهرمم برادر نداره گناه داره تنهاست واقعا پشتش به شما گرمه برگشت بهم گفت من اون پول رو گذاشتم بانك تا براي خودم يه خونه نقلي بخرم منم گفتم اصلا اون پول به من مربوط نيست من ميگم فقط كمكون كنين 

از اين طرف هم صاحبخونه گفت خانومت بارداره يه سالم بشينين من يه سال ديرتر ميفروشم دلمون نيومد بااين وضعيت اسباب كشي كنين 

من وقتي ديدم واقعا نداريم ماهم اونام نميدن من زنگ زدم به مادرشوهرم رو انداختم كه واقعا نداريم چيكار ...

خداخیرش بده

از خانه قدم به دنیای بیرون بگذارید در حالی که زنانگی تان پشت در جامانده است، تا انسانی در جمع حضور یافته باشد و اندیشه و گفتار و رفتار او مورد توجه و احترام قرار بگیرد نه جلوه‌های زیبای جسم و زنانگی‌اش.(امام موسی صدر)                                                                            

خلاصه قرار بود دوروز پيش پدر شوهرم به شوهرم پول بده براي چكش از كسي قرض گرفته بود شوهرم امروز زنگ زده بود برگشته گفته چك رو مامانت برده پاسش كرده مگه پول نريخته به حسابت اينم گفته نه پولي نيست گفته زنگب زن ازش بخوا اينم گفته من نميتونم دوباره باهاش بحث ميكنم حال و حوصلش رو ندارم بعد از صبحع من از وقتي اين رو شنيدم يه ريز دارم فقط گريه ميكنم نميدونم واقعا چيكار كنم چون طلا دارم ولي نهايتش ميتونم پول سزارين رو بدم سركلاژ بايد بشم از يه طرف از يه طرف ديگه سال بعد پول لازميم😔خيلي نااميدم واقعا 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2840
2838
2834
2835
2108