پدرش که بیماره و اصلا حس و حال خودشم نداره ، اصلا کل روز یک کلمه با بچه حرف نمیزنه ، چه برسه به اینکه بخواد تولد دخترشو گرم و شاد برگزار کنه ( برای کسایی که نمیدونن بیماریه شوهرم نوعی بیماریه شدید روانیه)
با خانواده ی خودم ارتباطمو قطع کردم، که ذاتا ارتباط داشته باشم هم هیچکدوم نمیان !
با خانواده ی شوهرم هم ارتباطی ندارم ، پارسال هم دعوتشون کردم هیچکدوم نیومدن
دوست زیادی هم ندارم
هرسال نزدیک تولد دخترم که میشه غصه کل وجودمو میگیره
نمیدونم چیکار کنم براش
امسال هشت سال تموم میشه بمیرم براش😔😔