740048 مدیر عضویت: 1398/03/17 تعداد پست: 586 عنوان دارم جدامیشم خانوادش زندگیموبهم زدن | مشاهده متن کامل بحث + 316 بازدید | 32 پست ماازطریق دوستانمون که زنوشوهربودن باهم آشنا شدیم اون رشت من تهران یک سال پیش عقدکردیم وتوصحبت های بله برون قرارشد من بعدعقدبه خاطراینکه این آقا دلتنگ نشه برم رشت روزبعدعقدکه رفتیم عکسای آتلیه که آماده شدوبگیریم خواهرش عفریته نوزده سالش دخالت کردکه آره این عکس عموت چشم بسته افتاده نمیگیریم همونم شد نگرفتش دعوای اول خواهرعفریته قیافه کجش باعث شد اومدیم خونه دمه خواهرشوقیچی کردم جلوعموموخانوادشومادربزرگموخانوادم گفتم نمیام دختره جیغ جیغ کردشوهرم رفت زدتوگوش خواهرش عموم وخانوادم گفتن افسانه نمیاد خودمم راضی نبودم برم پسره به پای تک تک اعضای خانوادموعمومومامان بزرگم افتاد داداشم گفت هیچی نشده واسه خواهرم دم درآوردید پدر شغال وحیله گرپسره تادید طرفدارای من زیاده پسربیشرفش تنهاست خودشوبه غش زد همه دیدن اینجوریه منوراضی کردن رفتم خانوادموول کردم رفتم اونجاماه اول مثل آدم برخوردکردن ازماه دوم وحشی گریاشون شروع شد هرروز هرروز سرموضوعات مختلف دهن گشادشونووامیکردن سرم دادمیکشیدن پسربیشعورشون بااینکه منوباهزارالتماس برده بود وقتی خانوادش اذییتم میکردن سرم دادمیکشیدن وایمیسادیه گوشه نگاه میکرد هیچی بهشون نمیگفت خواهرنوزده ساله تخم سگش نه پدره دهنشومیبیست نه مادره نه شوهربی غیرت وبیشرفم یه مسافرت شیرازرفتیم رفت شعاردادبی غیرت اومدن ماروگرفتن بردن اطلاعات سربی غیرت بازی های یه بی وجود که شده شوهر من مادرخواهربی وجود خودش هم اگه کنارش بودن به نظرشماهمین کاربرای اوناهم میکرد؟؟ (هروقت خانوادم میومدن خونشون یاپدرعقب موندش دوس داشت خودکشی کنه یا دوس داشت ازخونشون بره بعداون قضیه رفتیم رشت مادرم اومد پیشم یه روزبیشترنموند دعواراه انداختن انگاریادضون رفته بود پسرلاشیشون باهزارالتماس منوبردن پدرش به من گفت گمشوگفتم خودت گمشوگفتش میزنم توگوشت گفتم ازمادرزاییده نشده هرچی که زر زر کنه نتونه منوبزنه مادرش وسیله هامو ریخت زیرپام گفتش وسیله هاتم جمع کن ببر دیگه نمیزارم پسرم بیاددنبالت منم گفتم پسرت گوه خوردالتماس میکردمنوبیاره اینجاهمونجورکه وسیله هامو برد همونجورم بیاره اومدم توکوچه دادکشیدم خواهرش برگشت به من گفت پاره نشی یه وقت مامانمم بهش گفت توپاره ای بسه بروبرادرت مشروب خوره بامامانم برگشتم اومدم خونمون توراه یکی از همسایه هاشون به من گفت نامزدبوده درصورتی که به من نگفتن (این آقا خودشوخانوادش مشکل داشتن پنهون کردن) اومدم رسیدم خونه گفتم حتما همسایه هاشون دروغ گفتن یه دستی زدم ازخالش پرسیدم خالش همه چیو گفت بهم، رسیدم تهران بهم زنگ زد راجب خانوادش گفتم گفتش گوه خانوادمونخور منم گفتم باشه خدافظ گوشیو قطع کردموگذاشتمش بلاک لیست ازاون به بعدنه زنگ زدم نه زنگ زد گذشت نزدیک تولدم شدگفتم میادنیومد تبریکم نزد نزدیک سالگردبله برونم شد گفتم اینبار دیگه میادنیومد(درست همون خواسته های مادرشواجراکرد)رفتم درخواست نفقه دادم ابلاغیه براش رفت صاحبکارش زنگ زدبه بابام گفتش من اومدم پاپیش بزارم بابامم گفتش نه دیگه ماشکایت کردیم ،خاطرات خوبشم درسته یادم میاد اما این آقااهل زندگی نبود خانوادش به من بدترین توهیناروکردن ودم نزدپدرمفتخورش خونه مااومد یه هفته میخوردمیتمرگیدبادست پخت مادرم که کدبانوعالمه بهش مفتخورنمیگفتیم خواهرمفت خورش توعقدمن یه عالمه نسکافه مونده بودبرداشت گذاشت توساکشون نگفتیم مفتخورپدرش بااینکه من عروسش بودم چپ میرفت راست میومدمیگفت مفتخور مفتخورهیچی نمیگفتم یه روزبه شوهرم گفتم رفت بهشون گفت اونم گفت من بابرادرمم بازن تونیستم که پسربی غیرتشونم باورکرد سوالم ازشما اینه شماجای من بودید چیکارمی کردید؟؟؟ تعداد رای : 22 نظرسنجی 😭😭😭خانوادش بهم بی حرمتی کردن مقصرمن 6 27% مقصراون 12 54% پدرومادرش 3 13% خواهرش 1 4% 1401/08/26 | 04:27 0 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
740048 مدیر استارتر عضویت: 1398/03/17 تعداد پست: 586 به نظرم اینا که تو دوران عقد اینجوری میکنن وای به حال آینده خوب فکراتو بکن من بودم تمومش میکردم الان ... آره طلاق میگیرم بیش ازحدغرورموشکست
740048 مدیر استارتر عضویت: 1398/03/17 تعداد پست: 586 چقدر غرورت رو شکسته واقعا اینجور مردا لیاقت زندگی ندارن پس خداروشکر کن داری جدا میشی ازش ضمنا عزیز ... آره خواهراشتباه من دقیقا این بود که زیادی خوب بودم
740048 مدیر استارتر عضویت: 1398/03/17 تعداد پست: 586 چند سالتونه هم خودت هم شوهرت ؟؟؟ خیلی مهمه ۲۶,۲۷