اگ توی موقعیتی باشید که:
دختر دبیرستانی هستید و وارد رابطه با ی مردی شدید ک ده نه سال از شما بزرگتره ولی عاشق هم هستیدپسره اما از هر نظر عالیه چهره خونه شغل خونواده پرفکت.و ناگهان خونوادت درباره رابطت میفهمن و ب پسره میگن ک از زندگیت بره بیرون ولی پسره همه جور پات وایسه و بگ قصدش جدیه و میخواد باهات ازدواج کنه اما خونوادت میگن تا وقتی دانشگاه نری اجازه این کار و نداری ک این باعث میشه پسره مردد شه و بهت بگ ی سال و صبر کنید و صحبت نداشته باشید بعد ت با عصبانیت اون رابطه رو تموم کنی درحالی ک هنوز عاشقشی و زندگیت طوریه ک گاهی مببینیش ب خاطر درسو و کلاس
چندماه بعد ولی
ی پسری میاد ت زندگیت بدون اینک بخوای و پسر اشناهای پدرت باشع غد و خوشتیپ وجذاب باشه اتفافاتی بیفته ک بشه بشناسیش بعد اون پسر با رفتاراش میفهمونه ک بهت علاقه داره و از یکی از اشناهاش میشنوی ک اولین دختری هستی ک این پسر باهاش صمیمیه
شما تو این موقعیت چیکا میکنید؟😑