دارم از همسرم جدا میشم ولی دوسش دارم و دلتنگی داره دیوانم میکنه.... هشت ماهه ازش دورم.. روازی اول خیلی داغ بودم فک میکردم زندگی بدون اون راحته ولی پشیمونم.... دلم زندگیم رو میخواد....کی طلاق گرفته؟؟؟ حالت های من طبیعیه یا خل شدم؟
من اگه خونم جدا از خونه ی پدرشوهرم بود همین الان با کله میرفتم کلید مینداختم میشستم تو خونم... ولی خونم طبقه بالای خونه پدرشوهرمه.... نمیتونم باهاشون رو درو بشم.
من اگه خونم جدا از خونه ی پدرشوهرم بود همین الان با کله میرفتم کلید مینداختم میشستم تو خونم... ولی خ ...
از طرف دادگاه پیش مشاوره نفرستادن؟ تقاضا کن بگو بفرستن پیش مشاوره بعد ک رفتین پیش مشاوره تنها ب مشاوره بگو من میخام برگردم یجوری مشاوره اشتیتون بده بره.
خانوادت نمیگفتن حق نداری برگردی؟؟؟ نمیگفتن اگه بری مارو خرد میکنی لهمون میکنی.... نمیگفتن اگه بزی ما ...
نه بابا پدرم ک از خداش بود ک نون خور زیاد نشه. داشت خودشو به هر دری میزد من برگردم. مامانمم میگفت خودت میدونی اگه میدونی فایده داره و قرار نیس دوباره چند ماه دیگه برگردی بیای اینجا برو. ولی اگه قراره دوباره بیای اینجا زجر بکشی همین الان تمومش کن مرگ یبار شیون یبار
از طرف دادگاه پیش مشاوره نفرستادن؟ تقاضا کن بگو بفرستن پیش مشاوره بعد ک رفتین پیش مشاوره تنها ب مشاو ...
دادگاه دوبار به شوهرم مهلت داد گف برو گل و شیرینی بخر برو دنبال زنت ببرش سر زندگی... ولی نیومد... فعلا که خرفی از مشاورع نزدن... بابام اینا به وکیلم گفتن اگه مشاور و اینا جلسه گذاشتن کلا کنسل کن کلا یه کاری کن این دوتا همدیگرو نبینن.... ینی تو این هشت ماه یبار ندیدمش که بخوام حرف بزنم باهاش.... ارتباط تلفنی هم اولش قایمکی داشتیم بعد لو رفتیم و جنگ به پا شد.اوایل میگم خیلی به بابام اینا التماس کرد که بزارین بیام حرف بزنیم حلش کنیم ولی اصلا راهش ندادن تو خونه.... اونم لج کرده میدونم
نه خانواده ی من هیچ جوره راه نمیان..... هرچی هم میگم آوار میشن رو سرم جیغ و داد و جنگ و کتک که حق نداری برگردی... تو برگردی آبروی ما میرع.... میگن دختر فلانی از بیشوهری نتونس طاقت بیاره.... میگن محتاج خانواده ی شوهرت بودی و نتونسی بدون اونا دووم بیاری..... میگم بابا شوهرمه دوسش دارم میگن غلط کردی دوس داشتن چه کشکیه.... یکی دیگه بیاد وارد زندگیت بشه به اون وابسته میشی... من ختی نمیتونم تصورش کنم.... اه 😭
اگه بابات منطقی صحبت کنی کوتاه نمیاد؟ بگی دوسش داری یا از خوبیاش بگی؟ البته من که اخلا ...
شوهرم یکی دوسال اول عروسیمون یکم اذیتم کرد.... مثلا یکی دوماه خونه بابام نزاشت برم سیسمونی خواهرزادم نزاشت برم.اون روزا یکم کمرنگ بودم تو فامیل... ولی بعد اون ازادم گذاشت دیگه کاری نداشت باهام. ولی خانوادم کلا از همون اول این کاراشو کینه کردن
تو چند وقت دور از شوهرت بودی؟ دادگاه اینام رفتین؟ الان که برگشتی رفتار شوهرت و خانوادش باهات چه حوری ...
من یماه دور بودم. ولی بار اولم نبوده تو این ده سال زیاد بقول خودش منو پرت کرده خونه بابام همش هم منه 😞میرم منت کشی التماس. اینسری آخری خانوادش یبارم نپرسیدن زنت کجاست. چرا میای اینجا ناهار شام میخوری