ما از بچگی باهم بودیم
در حد مرگ عاشقش بودم
خواستگاریم اومد و پدرم راضی نبود میگفت پسره خانوادش خوب نیستن و دختر بازن(برادرشو میشناخت)
به اصرار خودم باهاش موندم
روز به روز عاشقتر میشدم
تابستون فهمیدم همزمان با من خواستگاری فامیلشون رفته😭دنیا رو سرم خراب شد و جداشدیم عین خیالش نبود و راخت جدا شد
دو هفته پیش پیام دادم و سالگردمونو تبریک گفتم و اونم گفت میام پیشت همو ببینیم
بعد گفت دیگه پیام نده و ازدواج کردم😭
قلبم داره وایمیسه
من الان با این قلب تیکه تیکم چیکار کنم؟؟؟
اسکرینارو میزارم ببینید