ادم تنهایم تو خونه پدرمادرم حوصلمو ندارن دوستامم حذب بادن
ی شغل تو دادگاه پیدا کردم پدرم ادم بدبینی گفت ن اونجا ادماش خوب نیستن
منم ب مامانم گیر دادم باید برم اونم عصبانی شد خودشو ی عالمه زد ک از دستت چکار کنم بنظرم ادم نرمالی نیس دیونس خودشو کشت
دیگ از چشمم افتاد
منم گریه. کردم بعد بم گفت خب برو سرکار منم نرفتم اما از اونموقع بد استرسی تو وجودمه
فشار عصبی گرفته فشارش تا ۱۸ میره هفته اول قرص میخوره خودشم ترسیده
اما بنظزم خوبش شد حقش بود ازشون متنفرم