سلام دوستان
آلان ک دارم این تاپیک رو مینویسم حس خیلی بدی دارم
حتی نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بنویسم حقیقت اینه ک شوهر من بهم خیانت کرد دو سال پیش اول ازدواجمون من بخشیدمش و قول داد دیگه تکرار نکنه ک کرد بار دوم هم نذاشتم کسی بفهمه با این ک خیلی خیلی حالم بد بود دور از جونم مثل روانیا بودم ی مدت ولی باز بخشیدم خیلی پشیمون بود هی میگفت غلط کردم و فلان ما باهم سرد نبودیم رابطه عاطفی و جنسی خوبی داشتیم برای همین سخت تر بود برام گذشت و گذشت تا اینکه چند ماه پیش دوباره این کارو کرد ایندفعه پیام هاش هم خوندم خیلی عاشقانه ..واقعا نمیدونم نوشتنش هم اشک به چشمم میاره ایندفعه قهر کردم رفتم دو هفته خونه مامانم میخواستم جدا شم ک باز اومد دنبالم بزرگترین اشتباه زندگیمو کردم احساساتی شدم و برگشتم شب ک خوابیدم تو خونمون صبح یا حال بد و پشیمونی بیدار شدم ب پدرم پیام دادم ک پشیمونم برگشتنم اما دیگ دیر شده بود گفت امتحانی بمون ببخشید طولانی شد بقیش و مینویسم