سلام خانوما
دیروز دختر خالم ک تازه از ماه عسل مشهد برگشته مامانم زنگ زد گف اگ میری پنجشنبه میریم گفتم باشه.اخه ما رسم داریم هرکی رفت زیارت بریم خونش.شوهرم از سرکار اومد سرسفره بودیم گفتم پنجشنبم میریم خونه دختر خالم برا زیارتش.گف بشین سرجات زیارت زیارت😒به ما چه.
منم هیچی نگقتم دنبال بهونه بود گف اونا من رقتم کربلا اومدن؟با اینک خالم اینا همشون جمع شدن اومدن خونه مامانم حتی کادو هم اوردن ولی این نگرقت گف از هیشکی نمیگرم خلاصه بهش گفتم اینارو البته با داد و بیداد اخه خیلی ناراحتم میکنه اخه مرد و چه ب این حرفا😑پشتش کرد بهم دیگ باهام حرفی نزد مامانمم خونش دعوتمون کرده بود دیگ اونجا اخمو نشست با مامانمم ب زور حرف میزدا
خلاصه مامانم فهمید از زیر زبونم کشید لامصب .حالام باهام قهره شوهرم چیکار کنم بنظرتون؟تقصیر کیه؟بهم رک بگید
بالاخره باید رفت و امد کنم با فامیل مگه چ زمانه ایه
حالام برا اینک تنبیهم کنه اصلا حرف نمیزنه دیشب بهش میگم بیا حرف بزنیم حل کنیم میگ منت کشی نکن😐