آقا سلام خوبید چ خبر
امروز باید میرفتم کلاس زبان بعد بابام نبود ببرتم مجبور شدم با اسنپ برم خلاصه این اسنپیه یه بار دیگه هم درخواست رو قبول کرده بود و منو به آموزشگاه برده بود اون دفعه حرفی نزد تو ماشین ولی این دفعه خیلی صحبت کرد خیلییییبییییییی پرسید چن سالته ترم چندی چندمی کی میری کی میای منم ساده و خر همرو جواب دادم همچین بهش میخورد 21 و 22 باشه ماشینش هم دنا پلاس بود
بعد از یه کوچه آیی رفت که من اصلا نمیدانستم میشه با اون کوچه رفت خلاصه از اونجا رفت گفتم اشتباه رفتید از اون طرف باید میرفتید گفت شاید میخوام بدزدمت منم دل شوره افتاد تو دلم اینقدر استرس گرفتم که سوک به معدم وارد شد تو آموزشگاه معدم درد میکرد خیلی چیزای شخصی پرسید منم اعتماد بنفس ندارم نتونستم یه چیز بگم که دیگه اینقدر حرف نزنه بعدم که پیادم کرد گفت زنگ بزن خودم بیام برسونمت منم گفتم نیازی نیست الان اینقدر دارم گریه میکنم و خودمو میخورم که نمیتونم چیکار کنم 🥺 تورو خدا ب دادم برسین