خیلی وقته ازش میخوام و نمیشه...البته هرچی خواستم تا حالا داده و میده ولی اون حاجت بزرگمو نمیده هرچند حتما به صلاح نی ولی خب حل کردنش برا خدا که کاری نداره...
من که صبوری کردم واین که مشکلمو رها کردم دیگه گله نکردم کم کم خدا منو تو مسیر خوبی قرار داد و از موقعی که شکرگزار بودم اتفاقات خوبی برام افتاد ...همه میگفتن سارا تو چقدر گله میکنی همه ما مشکل داریم یه سری اتفاقات افتاد که خدا بهم بفهمونه من تنها نیستم کسایی مثل منم هستن پس چرا این همه سال گریه کردم...گریه خوبه ولی یه بار برای همیشه باید تموم بشه هرچقدر گله کنی بدتر میشه خدا هرچیزی که داده میگیره و هرچی نداده میده بهمون به شرطی که باورش داشته باشیم
میخوام رهاش کنم اما همش میاد تو فکرم میگم اگ نشه اگ فلان اگ بیسار
من هفت ساله تو فکرمه ولی خودمو میزنم به اون خودت رو سرگرم کن بگو این کار رو میکنم که یه قدم به اون چیزی که توی ذهنمه نزدیک تر بشم فکر دست خودمون نیست ولی کنترل کردن اون باخودمونه