خب ما تو یه گروه آشنا شدیم دقیقا وسطای شهریور بودش بعد اومد پیشنهاد داد و این داستانا که بعد مدتی قبول کردم دو بار همو دیدیم و هیچوقتم دعوا یا بحثی نداشتیم خلاصه از همه نظر باب دلم بود یه شب هی می گفت میخورمت و.. اینا منم گفتم مثه بعضی دخترا نیستم خط قرمزا رو رد نکن لطفا اونم گفت باشه شب خوش خوشحال شدم این مدت باهات بودم منم که اینقددد تعجب کرده بودم گفتم چی ینی چی اونم گفت همه چی تموم منم گفتم امیدوارم این چیزی رو که برا من میگی برای خواهرتم بگی بای نظرتونن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
واییییی دخترررر من یبار یه پسر که روش کراش داشتم اومد چت کردیم حالا شما دوست بودین ما هیچی اومد به من گفتم میخورمت و اینچیزا منم عصبی شدم حرفش زدم معذرت خواهی کرد ولی محلش نزاشتم